تبليغاتX
نشانه

نشانه

از این امروز چه گذشت

انجیل

خوشا انان که عقلشان پاره سنگ برمی دارد

ملکوت اسمانها ازانشان می باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 2:2 قبل از ظهر  توسط سیامک صبوری  | 

اسلام

اسلام دینی است که حامیان خود را می ترساند اسلام دینی است که اسایش را بعد مرگ وعده میدهد

اسلام یعنی اینکه عده ای عرب لشکر کشی کنند بر قبایل وکشورهای دیگر تا مال وزندگیشان را به دست

گیرند ایا بنایی تاریخی از خود بجای گذاشت انچه بر جای ماند بنام الله به دستور سران قریش است

چه ساده انسان خود را فراموش می کند

اسلام دینی است که به انسان می اموزد بر همسر خود بی وفایی کند اسلام به زیبایی می گوید نصف نطفه

ناقص عقل

اسلام برده داری را می اموزد اسلام می اموزد که چگونه حق ضعیفان را بدزدیم اسلام به دزدی می گوید

حق سادات

اسلام با همه ماله کشیدن شدن اش برای من ثابت است که قریشی است نه از جانب یکتای خالق

خدای اگر به کفر گویم پس چرا مرا شعور دادی چرا در سرم عقل گذاشتی

ای یکتا ..............................

تقدیم به همه دکان داران قریشی

سیامک صبوری

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط سیامک صبوری  | 

سلام به همه دوسدارن
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط سیامک صبوری  | 

صدایی ازقوم من بجایی نیست انچه امروز به یادگار است فریاد ی از سکوت خفقان همه قوم مرا فرا گرفت

خاک خاک ما و به اشغال کوچ نشین

به طوری غریبه ایم که حتی همه جای سرزمین ما غربت است

برایمان افسوس اینکه حتی انسان درخانه اش غریبه وخانه هم برایش غربت

دریاب مرا ای خاکم که فریادت میزنم

سیامک صبوری

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط سیامک صبوری  | 

87

عید مردمان دیو گله داره

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 8:14 بعد از ظهر  توسط سیامک صبوری  | 

عقاعد نیوکاندی

محسن نامجو صدای سکوت  توکن ۲۱

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 1:27 قبل از ظهر  توسط سیامک صبوری  | 

یا هوه

خدای من کیست یاهوه الله یا پدر اسمانی

سجده گاهم پس چی؟

قبله من کجاست مثل من کیست ؟

امید من به چیست ؟

دل به چه بستم پایبند چه هستم ؟

اصلا کجا هستم اینجا کجاست ؟

شاید اینجا جهنم دنیای قبلی ماست

نمی دانم .

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 8:0 بعد از ظهر  توسط سیامک صبوری  | 

یا هوه

خدای من کیست یاهوه الله یا پدر اسمانی

سجده گاهم پس چی؟

قبله من کجاست مثل من کیست ؟

امید من به چیست ؟

دل به چه بستم پایبند چه هستم ؟

اصلا کجا هستم اینجا کجاست ؟

شاید اینجا جهنم دنیای قبلی ماست

نمی دانم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 10:25 بعد از ظهر  توسط سیامک صبوری  | 

کرکاس

خوابم در مزرعه ای ازگندم مرده واز کرکاس رویده

زمینش خشک از سبزه بوته ها از خار وبادو بارانش اه

چشمانم

خوابم در زمین زمینی که از طراوت جدا است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط سیامک صبوری  | 

هم بستر

به دنبال هم بستر گیچ  درلابلای این شبها در میان این روزها یکی این دقیقه ودر دقیقه بعد دیگری

در ان سوی مغز من به دنبال کرانه

مرا در تمام من خورده است این ماره یخ زده و می خواهد ازاد شود اما درکجا در کدام اغوش ریخته می شود

تا کی تا زمانی که تمام من نابود گردد خالق برس به دادم تا از این ماتی وبی رنگی درایم

نگذار تا در زیر این فتنه به مثل دقیقه های دگر بشکنم

مرا رهایم کن تا من باشد تا تمام نشود

نه در این شب ودر این روز دقیقه ای برای من اغوش نیست جز باغی از خار

سراب گلستان است این خارستان

خالق بگذار تا دقیقه ام را درمیان لحظه از عمر پیدا کنم که نه شب باشد نه روز

بگذار تا ازخارستان عبور کنم به امید دقیقه ام را که به من وعده اش را داده ای

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط سیامک صبوری  | 

این منم تنها

ایم اولویز الون ایم الون این د ورلد

وان ا اویل بولت ویت هر هاب ناب

ایم امنس فیت بیتر اسپیکینگ ان د تانگ

اوه مای گاد

ایم من اوه مای گاد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط سیامک صبوری  | 

ابلیس

ابلیس زمن چه خواهد من چه کرده ام ای خدا تو گفته ای من اشرف مخلوقات فرزند ادم زاده حوا

ازت دور بودنم نمی دانم

من چه کرده ام ای خدا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 2:52 قبل از ظهر  توسط سیامک صبوری  |